در دعاهائى كه چه در صحيفه‌ مباركه‌ سجاديه، چه در بقيه‌ دعاهاى مأثورِ براى ماه رمضان وارد شده است، صفاتى براى اين ماه ذكر شده كه هر كدام از اين صفات و خصوصيات، قابل تأمل و تدبر است: "شهر التّوبة و الانابة " - كه من در مورد اين توبه و انابه، بعد چند جمله‌اى عرض خواهم كرد - "شهر الاسلام "، كه در دعاى صحيفه‌ى مباركه‌ سجاديه است. مراد از اسلام هم همان چيزى است كه در آيه‌ شريفه آمده است: "و من يسلم وجهه الى اللَّه و هو محسن فقد استمسك بالعروة الوثقى ".(1) اسلام الوجه للَّه، يعنى دل و جان را تسليم كردن؛ در مقابل اراده‌ الهى و حكم الهى و شريعت الهى، رام قرار دادن. "شهر الطّهور ". طهور يا به معناى پاك كننده است - يعنى ماهى كه در آن، عنصر پاك كننده‌اى وجود دارد كه به انسان طهارت و پاكيزگى مي دهد - يا به صورت مصدر ذكر مي شود؛ يعنى شهر پاك شدن از آلودگى‌ها و از آلايشها. "شهر التّمحيص ". تمحيص يعنى خالص شدن. فلز قيمتىِ آميخته‌ با فلزهاى ناهم ذات را وقتى كه در كوره مي گذارند - مثلاً طلا را - اين را تمحيص مي گويند. يعنى جدا كردن ذات پاكيزه‌ انسانى از ناخالصى‌ها و ناپاكى‌ها. اينها خصوصياتى است كه درباره‌ى اين ماه ذكر شده است.

ماه رمضان ماه خلاصي از بند عوامل مادي
به نظر انسان اينجور مى‌آيد كه ماه رمضان در بين ايام سال و ماه‌هاى سال، حكم اوقات نماز را دارد در شبانه‌روز. يعنى همان طورى كه در شريعت مقدس اسلامى براى ما كه محصور و محدود به عوامل ماده هستيم، يك فرصتهائى گذاشته شده است كه آن فرصتهاى نماز است - وقت صبح، وقت ظهر، وقت عصر، وقت مغرب، وقت عشا، يك زنگ بيدارباش است، يك خلوت دادن به خود براى ايجاد نورانيت در دل و نفس است؛ ساعات نماز را در شبانه‌روز براى ما قرار دادند، براى اينكه غرق نشويم؛ از اسارت ماده يك لحظه‌اى بيرون بياييم، نفسى تازه كنيم، به ياد معنويت بيفتيم، يكسره غرق در ماديات نباشيم - به نظر مي رسد كه در دوره‌ سال هم ماه رمضان يك چنين وضعيتى را دارد؛ نفس‌كش روح انسانى و روح ملكوتى انسان است؛ فرصتى است كه با اين رياضت طولانى يكماهه، نفس از تخته‌بند عوامل مادى كه ما را احاطه كرده است، خلاصى پيدا كند، نجاتى پيدا كند؛ يك نفسى بكشد، نورانيتى پيدا كند. شارع مقدس، ماه رمضان را براى اين قرار داده است. خوب، اين فرصتى است.

ماه توبه و انابه
در ميان خصوصياتى كه ذكر شده است - كه البته همه مهم است - آنچه كه نظر بنده را جلب مي كند و حالا بين من و شما كه مسئولين كشور هستيم، در ميان گذاشته مي شود، اين "شهر التّوبة و الانابه " است؛ ماه توبه است، ماه انابه است. توبه يعنى بازگشت از يك راه غلط، از يك كار غلط، از يك فكر غلط. انابه يعنى رجوع الى اللَّه، بازگشت به سمت خدا. اين توبه و انابه، به طور طبيعى يك معنايى را در خودش مندرج دارد. وقتى مي گوييم از راه خطا برگرديم، معنايش اين است كه نقطه‌ى خطا را، راه خطا را شناسايى كنيم؛ اين خيلى مهم است. ما همين طور كه داريم حركت مي كنيم، غالباً اينجور هستيم كه از كار خودمان، از خطاى خودمان، از تقصيرى كه مي كنيم، غفلت مي كنيم؛ توجه نمي كنيم به اشكالى كه در كار خودمان وجود دارد. اين خود، هم خود شخصى است، هم خود جماعى؛ ملت خودمان، حزب خودمان، جريان خودمان، جناح خودمان. هرچه كه به خود انسان ارتباط پيدا مي كند، عيوب آن غالباً مورد غفلت قرار مي گيرد؛ لذا ديگران عيب ما را بايد به ما بگويند.

اگر خودمان اصلاح مي كرديم، نوبت به ديگران نمي رسيد
اگر خودمان مي فهميديم و اصلاح مي كرديم، نوبت نمي رسيد به ديگران؛ احتياج نبود كه ديگران به ما بگويند. اين توبه و انابه كه فرمودند، قدم اوّلش اين است كه به عيب كار توجه كنيم، بفهميم كجاى كار ما اشكال دارد؛ خطامان كجاست، گناهمان كجاست، تقصيرمان كجاست. از شخص خودمان هم شروع كنيم، تا بعد برسيم به دايره‌هاى جماعى وسيع‌تر. اول شخص خود را محاسبه كنيم، ببينيم كجا اشتباه كرديم؛ اين وظيفه‌ همه است. از ما آدمهاى معمولى كه تقصير و گناه و خطا در كارمان زياد است، بگيريد تا انسانهاى برجسته، تا بندگان صالح خدا، حتّى تا اولياءاللَّه؛ آنها هم همين جورند، آنها هم احتياج به استغفار دارند، آنها هم احتياج به توبه دارند. روايتى است از نبى مكرم اسلام (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم)، كه اين حديث را هم شيعه نقل كرده‌اند، هم اهل سنت نقل كرده‌اند. از قول حضرت نقل شده است كه فرمود: "انّه ليغان على قلبى "؛ دل من را غبار مي گيرد، ابر مي گيرد. "يغان "، "غين " به معناى "غيم " است؛ يعنى ابر. مثل روى خورشيد را، روى ماه را كه ابر بپوشاند، يك حالت تيرگى نسبى، جلوگيرى از آن درخشش. فرمود: "ليغان على قلبى "؛ گاهى دل مرا آن حالت ابرآلودگى و مه‌آلودگى فرا مي گيرد. "و انّى لأستغفر اللَّه كلّ يوم سبعين مرّة "؛ در هر روزى من هفتاد مرتبه استغفار مي كنم. پيغمبر اين جمله را مي فرمايد؛ آن روح ملكوتى، آن ذات پاك. در يك روايت ديگر - كه اين از طرق ماست - دارد كه "كان رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و اله يتوب الى اللَّه فى كلّ يوم سبعين مرّة ". اينجا ديگر تعبير توبه دارد. از قول امام صادق (عليه السّلام) نقل شده است كه پيغمبر روزى هفتاد مرتبه توبه مي كرد، "من غير ذنب "؛ بدون اينكه گناهى كرده باشد. خوب، پيغمبر كه معصوم است؛ از چى توبه مي كند؟ مرحوم فيض (رحمة اللَّه عليه) مي گويد: "انّ ذنوب الأنبياء و الأوصياء عليهم السّلام ليس كذنوبنا بل انّما هو ترك دوام الذّكر و الاشتغال بالمباحات ". ممكن است در كوچه و بازار و زندگى معمولى براى نبى و ولى لحظه‌ غفلتى پيش بيايد؛ آن چيزى كه اكثريت زندگى ما را تشكيل مي دهد، براى او ممكن است يك لحظه‌اى پيش بيايد، مشغول و سرگرم به يك امر مباحى بشود؛ خود همين براى پيغمبر استغفار دارد. بنابراين، اين مخصوص ما نيست؛ اين براى همه است.

استغفار براي كارگزاران ضروري تر است
خوب، اين براى كارگزاران وظيفه‌ لازم ترى است. يعنى من و شما كه در بخشى از كارهاى كشور مسئوليتى داريم يا تأثيرى داريم، در يك حوزه‌ى خاص اجتماعى نفوذى داريم، وظيفه‌مان در امر استغفار و توبه‌ى الى اللَّه و انابه‌ى الى اللَّه سنگين‌تر است؛ خيلى بايد مراقب باشيم. گاهى حتّى در زيرمجموعه‌ى من و شما يك تخلفى صورت مي گيرد؛ اگر به نحوى اين تخلف مستند به ما باشد، ما مسئوليم. مثل اينكه مثلاً كوتاهى كرديم در ابلاغ، كوتاهى كرديم در گزينش اين شخص، كوتاهى كرديم در برخورد با تخلفات، اين موجب شده است كه تخلفى به وجود بيايد. "قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس و الحجارة ".(2)

روزه براي تقوا است
پس نتيجه اين شد كه در ماه رمضان در حد توان خودمان بايد مراقبت كنيم، رفتار خودمان را تصحيح كنيم؛ فكرمان را، قولمان را، عملمان را تصحيح كنيم؛ بگرديم اشكالاتش را پيدا كنيم، آن اشكالات را برطرف كنيم. اين تصحيح در چه جهتى باشد؟ در جهت تقوا. در آيه‌ى شريفه‌ روزه مي فرمايد: "لعلّكم تتّقون "؛(3) روزه براى تقواست. بنابراين، اين تلاشى كه در راه ماه مبارك رمضان انجام مي گيرد، در جهت تقوا باشد.
در باب تقوا من يك جمله‌اى اينجا يادداشت كرده‌ام كه عرض بكنم. غالباً وقتى گفته مي شود تقوا، پرهيزگارى، ذهن انسان مي رود به رعايت ظواهر شرع و محرمات و واجباتى كه دم دست ماست؛ نماز بخوانيم، وجوهات شرعى‌مان را بدهيم، روزه بگيريم، دروغ نگوييم. البته اينها مهم است، همه‌اش مهم است؛ ليكن تقوا ابعاد ديگرى هم دارد كه غالباً ما از اينها غفلت مي كنيم. در دعاى شريف مكارم الاخلاق يك فقره‌اى در توضيح اين ابعاد ديگر هست: "اللّهم صلّ على محمّد و اله و حلّنى بحلية الصّالحين و البسنى زينة المتّقين "؛(4) از خداى متعال درخواست مي كند كه پروردگارا! مرا با زيور صالحان زيور بده و با لباس پرهيزگاران ملبس كن. خوب، اين لباس پرهيزگاران چيست؟ آن وقت اين شرح جالب است: "فى بسط العدل "؛ لباس پرهيزگاران در گستردن عدالت، "و كظم الغيظ "؛ در فرو بردن خشم، "و اطفاء النّائرة "؛ در فرو نشاندن آتش؛ آتشهايى كه بين افراد جامعه برمى‌افروزند. اينها تقواست. "و ضمّ اهل الفرقة "؛ افرادى كه از شمايند، اما جدا شدند، سعى كنيد اينها را گرد بياوريد. اين جزو موارد تقواست، كه در دعاى شريف مكارم‌الاخلاق - دعاى بيستم صحيفه‌ مباركه‌ سجاديه - به آن اشاره شده است. اين دعا، بسيار دعاى مهمى است.

اصلاح ذات البين و برتري عدالت
من عقيده‌ام اين است كه همه، بخصوص كارگزاران، بايد اين دعا را بخوانند و در مضامينش دقت كنند؛ تعليم‌دهنده است. "و اصلاح ذات البين "؛ به جاى آتش‌افروزى، خبرچينى، اين را به جان آن انداختن، آن را در پوستين اين انداختن، اصلاح ذات‌البين كنند؛ بين برادران مؤمن، برادران مسلمان، ايجاد ائتلاف كنند؛ اينها تقواست.

ببينيد، اينها همه، مسائل امروز ماست. گستردن عدالت، عدالت قضائى، عدالت اقتصادى، عدالت در گزينشها، عدالت در تقسيم منابع و فرصتهاى كشور بين گروه‌ها، عدالت جغرافيائى، اينها مسائل خيلى مهمى است؛ اينها همه نيازهاى ماست. گستردن عدالت، بالاترين رقمهاى تقواست؛ اين از يك نماز خوب، از يك روزه‌ روز گرم تابستان بالاتر است. روايتى است كه فرمود: هر اميرى - امير يعنى همه‌ شماها؛ هر كسى يك دستگاهى دارد كه در آن فرمان مي راند، حكم او در آنجا نافذ است - كه روزى را به عدالت حكم كند، مثل اين است كه هفتاد سال عبادت كرده؛ اينها خيلى مسائل مهمى است؛ اهميت عدالت را، رفتار عدالت‌آميز را به ما نشان مي دهد.

فرو بردن خشم در مقابل دوستان
فرو بردن خشم در مقابل دوستان. بحث اينجا دوستان است. البته در مقابل دشمنان بايد غيظ داشت؛ "و يذهب غيظ قلوبهم ".(5) در مقابل آن دشمنى كه با هويت شما، با موجوديت شما مخالف است، آنجا خشم ميشود خشم مقدس؛ آن اشكالى ندارد. نه، در جمع مؤمنين، در بين افرادى كه مأمور به رفتار مسلمانى با آنها هستيم، خشم و حالت عصبانيت نبايد باشد. خشم به انسان ضرر مي زند. تصميم‌گيرى با خشم مضر است، حرف زدن با خشم مضر است، كار كردن با خشم مضر است، غالباً دچار غلط و اشتباه است؛ اين چيزى است كه ماها متأسفانه خيلى ابتلاء پيدا مي كنيم. جلوگيرى از اين خشم، خشمى كه موجب انحراف مي شود، موجب خطاى در فكر و عمل مي شود، يكى از موارد تقواست؛ "و كظم الغيظ ".

ماموريت عده اي براي آتش افروزي
كار ديگر، "اطفاء النّائرة ". بعضى‌ها آتش‌افروزى‌هاى سياسى و جناحى مي كنند. عده‌اى كأنه براى اين كار مأموريت دارند. من مى‌بينم در داخل كشور خودمان كه يك عده‌اى مي خواهند اصلاً عناصر گوناگون را، جناحهاى مختلف را، افرادى از هر يك از جناحها را به جان هم بيندازند و اختلاف ايجاد كنند؛ كأنه اصلاً از آتش‌افروزى خوششان مى‌آيد؛ اين خلاف تقواست. تقوا اين است: "اطفاء النّائرة ". همچنان كه در يك محيط مادى و فضاى مادى، شما يك آتش‌افروزى را اطفاء مي كنيد، بايد در فضاى انسانى و معنوى و اخلاقى هم آتش‌سوزى‌ها را مهار و اطفاء كنيد. و همين طور: "و ضمّ اهل الفرقة ".

جذب حداكثري با معيار اصول و ارزش ها و نصيحت افراد ضعيف الايمان
ما عرض كرديم جذب حداكثرى، دفع حداقلى. البته معيار و ميزان، اصول و ارزشهاست. انسانها از لحاظ ايمان در يك حد نيستند. ما در بين خودمان آدمهايى داريم ضعيف‌الايمان، آدمهايى داريم كه ايمانشان قوى‌تر است. بايد راه بياييم. نمي شود ضعيف‌الايمان را دفع كرد، نمي شود فقط به كسانى چشم دوخت كه قوى‌الايمانند؛ نه، ضعفا را هم بايد در نظر داشت. كسانى كه خودشان را قوى مي دانند، آن كسانى را كه ضعيف مي دانند، ملاحظه كنند، مراعات كنند، دفع نكنند. آن كسانى كه جزو مجموعه هستند، ليكن بر اثر اشتباه و غفلت كنار افتادند، جدا افتادند، اينها را به خود بياورند؛ اينها را نصيحت كنند، دلالت كنند، راه را به آنها نشان بدهند، آنها را برگردانند. اينها مسائل اساسى است.
پس اينها شد تقوا، اينها شد راه‌هاى توبه و انابه؛ "شهر التّوبه "، "شهر الانابه ". منتها جالب اين است كه روزه و اين ماه، يك عمل جمعى است؛ يك عمل فردى نيست. يعنى همه روزه‌ايم، همه داخل اين ماهيم، همه سر اين سفره نشستيم؛ همه‌ افراد جامعه‌ اسلامى، امت اسلامى. وقتى كه مي خواهيم اين نصايح را، اين توصيه‌هاى مهم كتاب و سنت را عمل كنيم، اگر همه خود را مخاطب آن بدانيم، ببينيد در دنياى اسلام چه اتفاقى مى‌افتد؛ در دايره‌ محدودتر در كشور چه اتفاقى مى‌افتد. قدر اين ماه را بايد دانست. قدر دانستنش هم به همين است كه واقعاً ماه را ماه توبه قرار بدهيم، ماه انابه قرار بدهيم، ماه تطهير قرار بدهيم، ماه تمحيص قرار بدهيم؛ برويم به سمت اين چيزها. خوب، حرف اصلى ما، عرض اصلى ما توى اين جلسه همين بود كه عرض كرديم.

جبهه بندي قديمي با برخي تغييرات
درباره‌ قضاياى كنونى كشورمان آقاى رئيس جمهور گزارش خوب و مبسوط و مشروح و مفيدى دادند. اگر بخواهيم قضاياى كنونى كشورمان را تحليل درست بكنيم و در تحليل، به خطا دچار نشويم، بايد از اينجا شروع كنيم كه يك جبهه‌بندى قديمى‌اى بين ايران اسلامى و بين يك مجموعه‌اى وجود دارد. از عمر اين معارضه و منازعه و جبهه‌بندى، سى و يكى دو سال مي گذرد؛ جديد نيست. البته اين جبهه‌ مقابل ما تغييراتى هم ديده، ولى ما تفاوتى نكرده‌ايم. ما حرفمان همان حرف است، اصولمان همان اصول است، راهمان همان راه است. يك خطى را با سرعت گرفتيم، داريم حركت مي كنيم. اهدافمان را مشخص هم كرديم. اين اهداف، از اول هم در فرمايشات امام و در پايه‌هاى انقلاب، مشخص و معلوم بوده است. داريم به قدر توان جلو مي رويم. ليكن جبهه‌ مقابل تغييراتى داشته است، كم و زياد شده؛ كسانى بودند، خارج شدند؛ كسانى نبودند، داخل شدند. امروز در اين جبهه‌بندى، دو پديده به چشم مي خورد: يك پديده اين است كه طرف مقابل ما، جبهه‌ مقابل ما نسبت به قبل دچار ضعف است؛ يعنى حركت جبهه‌ مقابل، حركت به سمت نزول بوده است؛ ضعيف شده است. پديده‌ دوم اين است كه جبهه‌ ما به سمت قوّت است؛ يعنى حركت ما حركت رو به تقويت بوده. اين دو پديده، دو پديده‌ قابل استدلال است؛ يعنى حرفِ شعارى نيست، متكى به واقعيات است.

دروغي به نام جامعه جهاني
يك نكته‌ى كوتاهى را من در مورد جبهه‌ مقابل عرض بكنم. جبهه‌ مقابل يعنى چه؟ تبليغات آن جبهه به خودش اسم "جامعه‌ى جهانى " گذاشته، كه اين يك دروغ بزرگى است؛ به هيچ وجه جامعه‌ى جهانى نيستند؛ يك تعداد معدودى از كشورها هستند. محور اصلى دشمن هم عبارت است از رژيم صهيونيستى و كشور ايالات متحده‌ى آمريكا؛ بقيه يا از لحاظ سياستها تابعند، يا دچار رودربايستى‌اند، يا دچار ضعف مفرطند و كارى نمي توانند بكنند. عدد زيادى بر محور اين دو عنصر اصلى مجتمع نيستند؛ نه امروز، نه سالهاى گذشته. ادعاها را رها كنيد؛ واقعيتها اين چيزى است كه عرض مي كنم.

رژيم جعلي صهيونيستي را قبول نداريم
خوب، ملاك چيست در اينكه ما اين دو تا دولت را يا اين دو مجموعه را مخالفين اصلى خودمان در اين جبهه‌بندى مي دانيم؟ اين مخالفت چيست؟ ببينيد، دو جور مخالفت است: مخالفتهاى بنيانى، مخالفتهاى سطحى. مخالفتهاى سطحى مثل مخالفتهاى ارضى، مخالفت بر اثر مسائل تجارى، مخالفت در بعضى از سياستهائى كه بين دو كشور وجود دارد. مخالفت بنيانى، مخالفت با موجوديت است؛ يعنى دو كشورى كه موجوديت يكديگر را قبول ندارند. در مورد رژيم صهيونيستى وضع ما اينجورى است. ما موجوديت رژيم صهيونيستى را قبول نداريم؛ ما معتقديم اين رژيم يك رژيم جعلى است، يك رژيم تحميلى است، يك عارضه‌ زشت در طبيعت منطقه‌ خاورميانه است، كه اين عارضه هم بلاشك از بين خواهد رفت؛ يعنى ترديدى در اين نيست كه آن باقى نمي ماند. به هر حال با هويت او، با موجوديت او مخالفيم. آن رژيم هم با موجوديت نظام اسلامى مخالف است. ايران را در صورتى كه تحت كنترل يك نظام طاغوتى باشد، دوست دارند؛ اما با نظام اسلامى بشدت مخالفند. مخالفت بنيانى يعنى اين.

معناي تغيير رفتار آمريكايي ها
در مورد آمريكا: نگاه ايالات متحده‌ آمريكا به نظام اسلامى، نگاه نفى موجوديت است؛ اين را در طول سالها كاملاً فهميديم. البته خودشان مي گويند نخير، تغيير رفتار. تغيير رفتارى كه آنها مي گويند، اگرچه هميشه هم روى آن پافشارى ندارند، معنايش نفى هويت است. يعنى آن رفتارهاى اصلى‌اى كه شاخص اسلامى بودن است، بايد تغيير پيدا كند. ما هم نگاهمان به آمريكا، نفى موجوديت استكبارى آمريكاست؛ والّا رژيم آمريكا و دولت آمريكا يك كشورى است مثل بقيه‌ دولتها. استكبارى بودن آمريكا، سلطه‌ جهانى بودن، ابرقدرتى آمريكا، از نظر ما مردود است؛ ما قبول نداريم. پس اين شد مخالفت بنيانى. اين مخالفت بنيانى هم گاهى اوقات فعال است، گاهى آرام است. ممكن است اين مخالفت بنيانى را بعضى ديگر از كشورها هم در دنيا داشته باشند، بين ما و آنها اين مخالفت وجود داشته باشد؛ اما اين مخالفت، مخالفت فعال نيست؛ به دلائلى آرام است. دلائلى آنها دارند، ممكن است دلائلى ما داشته باشيم. مخالفت اين دو دولت، مخالفت فعال است. پس اين شد جبهه‌ مخالف. اين جبهه‌ مخالف در حال حركت به سمت ضعف و تنزل است. يعنى اگر با سى سال قبل از اين مقايسه كنيم؛ مقايسه كنيم وضع سياسى او را، وضع اقتصادى او را، وضع اجتماعى او را، نفوذ و حضور او را در دنيا، بوضوح خواهيم ديد كه تنزل كرده و رو به ضعف آمده است. در اين خصوص، مواردى را من اينجا يادداشت كرده‌ام:

محروم بودن جبهه مقابل انقلاب از عقبه مردمي
جبهه‌ مقابل ما از عقبه‌ مردمى در دنيا بكلى محروم است. يعنى شما هيچ كشورى را پيدا نمي كنيد كه مردم آن طرفدار رژيم ايالات متحده‌ آمريكا يا رژيم غاصب صهيونيستى باشند. اينها هيچ جا عقبه‌ مردمى ندارد؛ حتّى آنجاهايى كه دولتهايشان متعصبانه از اينها دفاع مي كنند، مردمشان نسبت به اينها مخالفند؛ با اينكه خيلى‌شان غير مسلمانند. همين امروز توى روزنامه‌ها ديديد. رئيس رژيم صهيونيستى به يكى از كشورهاى اروپايى رفته، مردم به شكل هزاران نفر - آنطور كه توى خبرها بود - جمع شدند و خطاب به او گفتند كه برو گم شو، برو بيرون! همه جا همين جور است؛ هرجا مي روند، همين است. پس اينها هيچ عقبه‌ مردمى ندارند. حالا رژيم صهيونيستى كه به جاى خود؛ رژيم آمريكا با همه‌ قدرتش، با همه‌ نفوذ سياسى و اعمال قدرتى كه مي كند، وضعش همين جور است. علاوه‌ بر اين، جبهه‌ مقابل ما در بين ملتها منفورند. فقط اين نيست كه طرفدارى از آنها وجود ندارد؛ نفرت از آنها وجود دارد: پرچمشان را آتش مي زنند، عكسشان را آتش مي زنند، آدمَكشان را زير پا مى‌اندازند. اين، وضع آنهاست.
ناكامي آمريكا در عراق و افغانستان
از حوادث اخير نظامى‌اى كه راه انداخته‌اند، تجربه‌ تلخى دارند. آمريكا از افغانستان تجربه‌ تلخى دارد، از عراق تجربه‌ تلخى دارد؛ ناكام شدند. در قضيه‌ فلسطين، فعاليت و تلاش سياسى آمريكا به جايى نرسيده است؛ ناكام شدند. صهيونيستها هم كه منفوريتشان و شكستشان در جنگ 33 روزه و در حمله‌ى به غزه، براى همه روشن و آشكار است.

ركود سنگين و وضع بد اقتصادي جبهه مقابل
جبهه‌ مقابل ما همچنين در وضع اقتصادى بدى قرار دارد. با همه‌ تلاشهايى كه كردند، هنوز نتوانستند اين بختك سنگين ركود اقتصادى و وضع بد اقتصادى را برطرف كنند. البته مي گويند كارهايى شده است، ليكن نخير، هنوز كار درستى انجام نشده است؛ هنوز زير فشار اقتصادى‌اند. تدابيرى كه به كار گرفته‌اند - تزريق پولهاى فراوان و هنگفت به مراكز مالى - افاقه‌اى نكرده است؛ هنوز در وضع اقتصادى بسيار بدى هستند.

حالت حيرت و ندانم كاري آمريكايي ها
در سياستهاى خاورميانه‌اى خودشان، چه در فلسطين، چه در سوريه، چه در لبنان، ناكام مانده‌اند. اشتباهات فاحشى كه كردند، دولتمردان آنها را از حالت تصميم‌گيرى عاجز كرده است؛ يك حالت حيرتى دارند. حقيقتاً امروز آمريكايى‌ها نمي دانند در افغانستان چه كار بايد بكنند و چه كار خواهند كرد. بين خودشان اختلاف است. نمي توانند تصميمى بگيرند كه مطمئن باشند اين تصميم به سود آنهاست. از افغانستان خارج بشوند، يك جور بدنامى و بدبختى براى آنها دارد؛ در افغانستان بمانند، يك جور ديگر براى آنها ناكامى و بدبختى دارد. عين همين قضيه در مورد عراق هم كم و بيش هست؛ نمي دانند چه كار بايد بكنند. دخالت هم مي كنند، فعاليت هم مي كنند، به جائى هم نمي رسند. اعتماد به نفس مسئولينشان امروز از گذشته بسيار كمتر است. آمريكاى امروز را مقايسه كنيد با آمريكاى دوران ريگان در اوائل انقلاب؛ آن اعتماد به نفسى كه آن روز آنها داشتند، اينها ندارند؛ آن توانايى‌هائى كه آن روز داشتند، اينها ندارند؛ آن نفوذى كه آن روز آنها داشتند، اينها ندارند. پس دشمن در خط نزولى است و امروز در موضع ضعف است.

حركت صعودي نظام جمهوري اسلامي
اين طرف قضيه، اين پديده‌ دوم، عكس است. جمهورى اسلامى و نظام اسلامى در يك حركت صعودى دارد حركت مي كند. منحنى به سمت بالاست؛ در همه‌ قسمتها همين جور است. ما از لحاظ پيشرفتها وضع بسيار خوبى داريم. من چندى پيش در يك جلسه‌اى آمارى را نقل كردم - البته آمار فرنگى‌هاست - گفتم رشد پيشرفت علمى در ايران، يازده برابر متوسط جهان است؛ اين خيلى چيز مهمى است. البته اين معنايش اين نيست كه ما در پيشرفت علمى به سطح كشورهاى پيشرفته‌ علمى رسيده‌ايم؛ نه، اين معنايش اين است كه حركت ما به سمت جلو، يك حركت شتابنده‌اى است؛ اين براى يك ملت خيلى چيز بزرگ و خبر باارزشى است. اگر همين پيشرفت را ادامه بدهند، طولى نمي كشد كه ملت ما و جوانان ما به سطوحى كه بايد برسيم، خواهند رسيد. در زمينه‌هاى علمى اينجور است، در زمينه‌هاى فناورى هم همين جور است، در زمينه‌ ساخت و سازهاى در كشور هم همين جور است. رئيس جمهور محترم الان آمارهايى دادند؛ اين آمارها درست است. در زمينه‌ ساخت و سازها، در بخش صنعت، در بخش انرژى، در بخش راه و ترابرى، در بخشهاى گوناگون، كارهاى برجسته‌اى دارد مي شود.

روحيه بالا و جوانان با انگيزه
نسبت به سى سال قبل از اين كه ما شروع كرديم، حتّى نسبت به بيست سال قبل از اين، امروز خيلى پيشرفته‌تريم. ليكن پيشرفتها فقط در اين زمينه‌هاى مادى نيست؛ در زمينه‌هاى اجتماعى و معنوى هم همين جور است. امروز روحيه‌ ما خيلى خوب است. در كشور ما روحيه بالاست. جوانهاى ما باانگيزه‌اند. ميدان سياسى، ميدان پرشور و نشاطى است. وقتى انتخابات راه مى‌افتد، چهل ميليون شركت مي كنند، 25 ميليون انتخاب مي كنند؛ اينها خيلى چيزهاى مهمى است، اينها پديده‌هاى مهمى است. بله، به دنبال انتخابات، عوارض تلخى پيش آمد؛ روى عوامل خودش. هركدام از اين حوادث، يك عاملى دارد؛ ليكن اصل اين حضور مردمى خيلى چيز بزرگى است، خيلى پيشرفت مهمى است. مخالفين ما توقع داشتند كه بعد از اينكه سى سال از شروع انقلاب مي گذرد و ما حدود سى تا انتخابات داشتيم، يواش يواش انتخابات در كشور ما، براى ملت ما از دهن بيفتد، از چشم مردم بيفتد؛ ديگر خيلى شور و شوقى به انتخابات نباشد؛ ليكن نخير، انتخابات جدى بود؛ حركت، حركت عمومى بود؛ اينها پيشرفت است.

عقبه‌ بي نظير نظام جمهورى اسلامى
عقبه‌ نظام جمهورى اسلامى در بين كشورها بى‌نظير است. هر كشورى كه امروز مسئولين ارشد ما مسافرت كنند، با استقبال مردم، با هيجان احساسات مردم مواجه مي شوند؛ اين نسبت به هيچ كشور ديگرى نيست. اين مخصوص امروز هم نيست؛ از اوائل انقلاب همين جور بوده است. مسئولين كشور، هر جا مسافرت كردند، رؤساى جمهور با استقبال مردم در كشورهائى كه هيچ وجه مشترك هم بعضاً از لحاظ زبان و نژاد و منطقه‌ى جغرافيائى با ما نداشتند، روبه‌رو شدند؛ يعنى مردم جمع مي شوند، اظهار ارادت مي كنند. عقبه‌ مردمى نظام جمهورى اسلامى، امروز از قبل اگر بيشتر نباشد، كمتر نيست.

اميد ما به آينده
اميد ما به آينده، اميد سرشارى است. ما اميدوار نبوديم كه بتوانيم اين ساخت و سازهائى كه امروز مي كنيم، به اين زودى به اين ساخت و سازها دست پيدا كنيم. خداى متعال تفضل كرد. امروز جوانهاى ما در زمينه‌ علم، در زمينه‌ى فناورى كارهائى مي كنند كه خيلى براى ما، براى كسانى كه پانزده سال پيش، بيست سال پيش، بيست و پنج سال پيش مي خواستند براى آينده فكر كنند، از نظر آنها دور بود، اما تحقق پيدا كرد. اين، اميد ما را به آينده زياد مي كند. اميدمان سرشار است.

تجربه هاي موفق
تجربه‌هاى سياسى‌مان، تجربه‌هاى موفقى است. ما به عكسِ جبهه‌ مقابل كه تجربه‌اش در خاورميانه شكست خورد، در عراق شكست خورد، در افغانستان شكست خورد، در مناطق مختلف شكست خورد، در هر جايى كه وارد شديم، تجربه‌هاى ما موفق بوده. در همين جاهايى كه اسم آوردم، در آن حدى كه جمهورى اسلامى وارد شده است، وظيفه‌ خود دانسته است، موضعى گرفته است، اقدامى كرده است، ما با موفقيت همراه بوديم؛ اين را همه اعتراف مي كنند. همان رقباى ما هم از اين جهت بسيار ناراحتند.

يكى از موفقيتهاى ما هم اين است كه امروز دشمنان ما در حصار نفرت جهانى محصور و محبوسند؛ اين جزو موفقيتهاى ماست. پس اين دو پديده چشمگير است؛ يعنى منحنى جبهه‌ مقابل رو به نزول است، منحنى ما رو به صعود است. اينجورى وقتى كه مقايسه كنيد، همه‌ قضاياى كشور را با اين نگاه كه نگاه كنيد، مي توانيد درست تحليل كنيد.

خوب، ما نسبت به اين جبهه‌بندى فكر مي كنيم، تحليل مي كنيم، تدبير مي كنيم، مى‌نشينيم برنامه‌ريزى مي كنيم؛ دشمن هم عيناً همين جور است. دشمن هم مى‌نشيند، نسبت به جمهورى اسلامى، نسبت به آنچه كه بايد با جمهورى اسلامى انجام بدهد، ضربه‌هايى كه بايستى حواله بكند، برنامه‌ريزى مي كند. دشمن نسبت به ما، هم از موضع تهاجم، هم از موضع تدافع، برنامه‌ريزى دارد. ما هم يك برنامه‌ريزى‌هايى در مقابل دشمن داريم. همه بايد با هم اينها را بفهميم، همه بايد با هم در ميدان عمل پيش برويم؛ همچنانى كه بحمداللَّه تا امروز هم همين جور بوده است.

برنامه هاي دشمن و شعار مذاكره
من يك اشاره‌ گذرايى بكنم به آنچه كه دشمن انجام مي دهد. برنامه‌هايش اينهاست: فشار اقتصادى، تهديد نظامى، جنگ روانى براى اثرگذارى بر روى افكار عمومى؛ هم در داخل كشور، هم در سطح بين‌المللى؛ اينها كارهايى است كه دارند مي كنند. ايجاد اختلال سياسى و خرابكارى در داخل. بلاشك هستند در داخل، مراكزى كه الهام مي گيرند از دشمن؛ با هدايت دشمن، با الهام از دشمن، اينها مشغول كارهايى هستند؛ "انّ الشّياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم ".(6) هستند بلاشك، مراكزى وجود دارند. در كنار همه‌ اين كارها، آمريكايى‌ها شعار مذاكره را هم از دست نمي دهند! حالا تحريمهاى يكجانبه هم هست، قطعنامه هست، تهديد نظامى هم هست، اما مذاكره هم مطرح مي شود؛ هِى مكرر در مكرر: ما حاضريم با ايران بنشينيم مذاكره كنيم! خوب، اين تدابير جبهه‌ مقابل ما، تدابيرِ در واقع دشمن ما، هيچكدام جديد نيست.

تهديدها جديد نيست
به نظر من يكى از نكاتى كه بايد به آن توجه كرد، اين است كه هيچكدام از اينها جديد نيست، كه بى‌سابقه باشد. تحريمها سابقه‌ 30 ساله دارند و تهديد نظامى هم در همه‌ دوره‌هاى قبل از اين دوره وجود داشته است.

بنده به شما عرض مي كنم و بيشتر از همه كس من مي دانم؛ در دوره‌ به نظرم رياست جمهورى كلينتون بود كه تهديد نظامى به‌قدرى شديد بود كه رئيس جمهور محترم آن روز به من غالباً اين را مي گفت كه مثلاً بياييم فكرى بكنيم، كارى بكنيم؛ حيف است كه بيايند حمله كنند، كارهايى را كه انجام داديم، ساخت و سازهايى را كه انجام داديم، بزنند از بين ببرند؛ يعنى احتمال حمله كم نبود؛ تهديد مي كردند و مي گفتند. در همين دوره‌ رياست جمهورى قبل از دوره‌ نهم، تهديدهاى نظامى گاهى به‌قدرى شديد مي شد و تكرار مي شد از طرف دشمن كه حسابى دست‌اندركاران داخلى را دچار رعب مي كرد. جلساتى وجود داشت كه حالا فراوان خاطراتى از آن وقت ما داريم؛ من از آن وقت يادداشتهايى دارم. تهديد نظامى هميشه بود؛ اينجور نبود كه وجود نداشته باشد.

تبليغات عليه ما از اول انقلاب بود. هر چيزى را كه توانستند، در داخل مورد اتهام قرار دادند؛ از شخص امام گرفته تا مردم، تا اجتماعات مردم، تا نماز جمعه‌ مردم را مورد اهانت، مورد تهمت و نسبتهاى خلاف قرار دادند در تبليغات جهانى، با امكانات فراوانى كه در تبليغات داشته‌اند؛ مخصوص امروز نيست؛ امروز هم البته هست، ليكن در گذشته كمتر از امروز نبوده، مواردى بيشتر هم بوده.

خرابكارى‌هاى داخلى مخصوص امروز نيست
خرابكارى‌هاى داخلى مخصوص امروز نيست. در سال 82 بعد از قضاياى عراق - حمله‌ اشغالگران به عراق - اينجا در تهران چند روزى اغتشاش شد. آن زن سياهپوستِ مشاور رئيس جمهور آمريكا كه بعد شد وزير خارجه‌ او، صريحاً اينجور گفت: ما از هر اغتشاشى و شورشى در تهران حمايت مي كنيم؛ اين را صريح اعلان كرد. اميدوار شده بودند، خيال كردند كه حالا حادثه‌اى در تهران دارد اتفاق مى‌افتد؛ اين مال سال 82 است. آن روز بود، قبل از آن روز هم كم و بيش شبيه آن بود، بعد از آن هم بود؛ سال 88 هم نظائرش را، شبيه‌اش را، ديگر همه يادشان است، ملاحظه كرديد، ديديد. آنچه كه امروز به صورت تهديد وجود دارد، جديد نيست. من درباره‌ هر كدام از اين موارد يك كلمه‌اى عرض مي كنم.

مذاكره‌ در سايه‌ تهديد و فشار، مذاكره نيست
اما در قضيه‌ مذاكره كه اين را زودتر از همه بگوييم؛ بد نيست كه حرف مذاكره مي زنند. اين پيشنهاد البته جديد نيست. از قبل هم دولتهاى آمريكا به ما پيشنهاد مي دادند براى مذاكره؛ ما هم هميشه اين پيشنهاد را رد كرده‌ايم. البته دلائلى وجود دارد، اما يك دليل واضح اين است كه مذاكره‌ در سايه‌ تهديد و فشار، مذاكره نيست. يك طرف مثل ابرقدرتها بخواهد تهديد بكند و فشارى بياورد و تحريمى بكند و يك دست آهنى‌اى را نشان بدهد و از آن طرف هم بگويد خيلى خوب، بنشينيم پشت ميز مذاكره! اين مذاكره، مذاكره نيست. اينجور مذاكره‌اى را ما با هيچ كس نمي كنيم. لذا آمريكا هميشه با اين چهره براى مذاكره وارد ميدان شده است.
2 تجربه‌ كوتاه‌مدت
دوتا تجربه‌ كوتاه‌مدت هم داريم: يكى مذاكرات در مورد مسائل مربوط به عراق بود، كه من در سخنرانى عمومى گفتم كه ما اين مذاكره را قبول مي كنيم و رفتند مذاكره كردند؛ يكى هم در دولتهاى قبل بود، درباره‌ يك موضوعى كه آمريكايى‌ها پيغام دادند يك مسئله‌ امنيتى مهمى هست، دولت دو سه دور مذاكره كرد. آمريكايى‌ها معمولاً در مذاكره اينجورند كه وقتى در مقابل استدلال متين كم مى‌آورند، وقتى نمي توانند استدلالى كه قابل قبول و منطقى باشد، ارائه كنند، متوسل مي شوند به زورگويى. و چون زورگويى روى جمهورى اسلامى اثر ندارد، يكطرفه اعلان مي كنند كه مذاكرات تعطيل! خوب، اين چه جور مذاكره‌اى است؟ اين تجربه را هم ما داريم. در هر دو مورد اينجورى شد.

ما اهل مذاكره‌ايم؛ اما نه با آمريكا
البته در آن مورد قبلى، بنده اين را پيش‌بينى مي كردم. از كيفيت مذاكرات مي فهميدم اينها دارند به چه مسيرى مي روند؛ گزارشش را براى من مي فرستادند؛ دو سه جلسه با هم مذاكره كرده بودند. بنده همان وقت به وزارت خارجه گفتم اين مذاكره را قطع كنيد. هنوز اقدام‌نكرده، آنها يكجانبه اقدام كردند؛ اينجورى‌اند. بنابراين نه، اينى كه گفته مي شود؛ رئيس جمهور محترم و ديگران مي گويند ما اهل مذاكره‌ايم، بله، ما اهل مذاكره‌ايم؛ اما نه با آمريكا. علت هم اين است كه آمريكا صادقانه مثل يك مذاكره‌كننده‌ معمولى وارد ميدان نمي شود، مثل يك ابرقدرت وارد مذاكره مي شود. ما با چهره‌ى ابرقدرتى مذاكره نمي كنيم. ابرقدرتى را بگذارند كنار، تهديد را بگذارند كنار، تحريم را بگذارند كنار، براى مذاكره يك هدف و نهايت مشخصى فرض نكنند كه بايد مذاكره به آنجا برسد. من در چند سال قبل در شيراز، در سخنرانى عمومى اعلام كردم، گفتم ما قسم نخورده‌ايم كه تا آخر مذاكره نكنيم؛ مذاكره نمي كنيم، به خاطر اين عوارض است؛ به خاطر اين است كه اينها مذاكره‌كننده نيستند؛ اينها مي خواهند زور بگويند؛ مثل آن الواطى كه وارد مي شد توى دكان، عسل دوست داشت؛ مي پرسيد شيشه‌ى عسل چند است؟ مي گفت مثلاً صد تومان، دست طرف را مي گرفت فشار مي داد، اين كاسب بيچاره مي ترسيد ديگر؛ زير فشارِ او مي گفت: خوب، هر چه شما بگوييد! مي گفت سى تومان، مي گفت خيلى خوب! اين كه مذاكره نشد، اين كه معامله نشد. اگر مي توانند دست ديگران را فشار بدهند، آنها را وادار كنند كه از صد تومان بيايند به سى تومان، جمهورى اسلامى نه، زير بار اين فشارها نخواهد رفت؛ او هم به سبك خود به هر فشارى پاسخ خواهد داد. به زورگويى متوسل نشوند، از نردبان ابرقدرتى كه نردبان پوسيده‌اى هم هست، پائين بيايند، اشكالى ندارد؛ اما تا وقتى كه آنجور است، امكان ندارد.

ما از حق چرخه سوخت كوتاه نخواهيم آمد
اما در قضيه‌ هسته‌اى، چرخه‌ توليد سوخت حق ماست و ما از اين حق كوتاه نخواهيم آمد و دست برنخواهيم داشت؛ اين حق ماست. ما مي خواهيم سوخت را توليد كنيم. چندين هزار مگاوات، ما به سوخت هسته‌اى نياز داريم. نيروگاه‌هاى هسته‌اى بايد به وجود بيايد. خوراك اين نيروگاه‌ها بايد در داخل توليد بشود. اگر قرار شد براى خوراك اين نيروگاه‌ها به خارج متوسل بشويم و محتاج باشيم، امور كشور نخواهد گذشت؛ بايد داخل بتواند خودش توليد كند. بنابراين حق ماست و دنبال اين را خواهيم گرفت. آنها در جواب مي گويند خوب، ايران احتياج دارد به سوخت هسته‌اى، ما برايش تأمين مي كنيم؛ بانك جهانى درست بكنيم، چه مي كنيم، تأمين مي كنيم. اين حرف، حرف مهملى است، حرف بى‌معنا و بى وجهى است.

اشتباه آمريكا و غرب ما را به غني سازي 20 درصد سوق داد
در همين ماجراى جريان تبادل سوخت 20 درصد، معلوم شد كه چقدر اينها صادقند(!) ما نياز داشتيم براى اين نيروگاه كوچك و آزمايشى، به سوخت بيست درصد. خوب، اين چيز معمولى هم هست، در دنيا مي گيرند، ما هم قبلها، چندين سال قبل از اين، پانزده شانزده سال قبل از اين خودمان گرفته بوديم؛ اين را خريده بوديم و هيچ مشكلى هم وجود ندارد. اينها به مجرد اينكه حس كردند ايران به اين احتياج دارد، شروع كردند به بازى درآوردن و اين را تبديل كردند به يك مسئله. خود اين به نظر من اشتباه بزرگى بود از طرف آمريكا و غرب؛ اشتباه كردند در قضيه‌ سوخت 20 درصد اينجورى عمل كردند.

ثابت شد آمريكا قابل اطمينان نيست
اولاً با اين كارشان ما را تشويق كردند كه ما خودمان برويم سراغ سوخت20 درصد. ما نمي خواستيم؛ ما تصميم نداشتيم سوخت 20 درصد توليد كنيم؛ ما همان سه و نيم درصد برايمان كافى بود؛ اما با اين كار، اينها ما را تشويق كردند، وادار كردند، به ما تفهيم كردند كه بايد برويم سراغ 20 درصد؛ و رفتيم. اين اشتباه اوّلشان بود. اشتباه دوم اين بود كه به همه‌ دنيا ثابت كردند، مدلل كردند كه آمريكا و بقيه‌ كسانى كه اين سوخت را مي توانند توليد كنند، قابل اطمينان نيستند براى اينكه انسان سوختش را به اميد اينها بگذارد. چون تا مورد احتياج قرار گرفت، همه‌ مدعاهاى خودشان، همه‌ خواسته‌هاى خودشان را فهرست مي كنند، مي گويند: آقا! بايد اينها را عمل كنيد تا ما اين سوخت را به شما بدهيم! خوب، اين كه معامله نشد. بنابراين در مسئله هسته‌اى حرفى ندارند، منطقى ندارند. ما هم راه را پيدا كرده‌ايم، داريم حركت ميكنيم؛ ان‌شاءاللَّه همين راه را هم ادامه خواهيم داد.

ميدان مقابله فقط منطقه‌ ما نيست
در قضيه‌ تهديد نظامى هم كه البته بعيد است چنين حماقتى را بكنند؛ ليكن اگر چنانچه چنين تهديدى به وجود بيايد، همه بايد بدانند كه ميدان اين مقابله فقط منطقه‌ ما نيست؛ ديگر ميدانش گسترده‌تر خواهد بود.

آمريكايي ها براي جان انسان ها ارزش قائل نيستند
در قضيه‌ تبليغات آمريكائىِ ضد جمهورى اسلامى هم، به نظر من واقعاً ناحق‌ترين كارى است كه دشمنان ما مي كنند؛ چون بدترين ناقض حقوق بشر، خود آمريكايى‌هايند. واقعاً اينجورى است. آنجايى كه دنبال يك منفعتى هستند، جان انسانهاى بي شمار برايشان مي شود بى‌ارزش، اصلاً هيچ حقى قائل نيستند؛ آنجايى كه نوبت خودشان مي شود، طلبكار مي شوند. در همين حمله‌ اشغالگرها به عراق، به بصره، بمبهاى ده تنى زدند! كه خود آمريكايى‌ها به آنها مي گفتند، مادر بمبها. ده تن! مردم زيادى را، غيرنظاميان زيادى را، بچه‌ها و زنان زيادى را كشتند؛ هم در بصره كشتند، هم در جاهاى ديگر كشتند. همان روزها چند تا خلبان آمريكائى ساقط شده بودند، رژيم بعثى عراق اينها را آورد توى تلويزيون و با آنها مصاحبه كرد. فرياد آمريكايى‌ها بلند شد كه آقا! خلاف قوانين بين‌المللى عمل كرديد؛ اسير جنگى را نبايد بياورند مصاحبه كند! يعنى اينجور؛ اين دوگانه نگاه كردن، دوگانه قضاوت كردن.

بزرگترين ناقض دموكراسى
بزرگترين ناقض دموكراسى، خود اينهايند. در بسيارى از جاها نتايج مردم‌سالارى‌ها و انتخابات مردمىِ واضح را آمريكايى‌ها به هم زدند. يك نمونه‌اش غزه است - حكومت حماس - نمونه‌هاى قبلى هم در جاهاى ديگر دارد كه من نمي خواهم اسم بياورم. بدترين‌ها خودشان هستند. اما به هر حال اينها هست.
تدابير جمهوري اسلامي
آنچه كه لازم است به آن توجه شود، اين است كه اين حملات، اين دشمنى‌ها جديد نيست و جمهورى اسلامى هم در مقابل همه‌ اينها تدابيرى دارد. در مقابل تحريم، خوشبختانه مسئولين تدابير بسيار مستحكم و خوبى گرفتند. من درخواست كردم از رئيس جمهور محترم كه وزراى اقتصادى بيايند گزارش بدهند؛ آمدند آنچه را كه در مقابل قطعنامه‌ شوراى امنيت - كه تحريم هست - و بعد تحريمهاى يكجانبه‌ى آمريكا و اروپا تصميم‌گيرى كردند، گفتند، كه تصميم‌گيرى‌هاى بسيار درستى است؛ كارهاى بسيار خوبى است و ان‌شاءاللَّه تصميم مسئولين بر اين است كه اين تحريم را تبديل كنند به فرصت. واقعاً هم بايد همين جور باشد كه به يك فرصت تبديل شود.

درباره مديريت واردات به دولتي ها سفارش كردم
ما بايد توليد ملى را افزايش بدهيم، تقويت كنيم؛ عادت كنيم به مصرف توليدات داخلى؛ عادت كنيم به بالا بردن كيفيت توليدات داخلى، كه البته در اين مورد مسئولين دولتى و همچنين قانونگذاران وظايف سنگينى دارند. من نسبت به مسئله‌ مديريت واردات به دولتى‌ها سفارش كردم؛ الان هم تأكيد مي كنم. من نمي گويم واردات متوقف بشود؛ چون يك جاهايى لازم است كه واردات انجام بگيرد؛ اما واردات بايد مديريت بشود. يك جايى واردات مطلقاً نبايد بشود؛ يك جاهائى بايد انجام بگيرد. با مديريت، واردات انجام بگيرد. البته مسئولين محترم دولتى به من گفتند كه قوانينى كه مجلس تصويب كرده، به ما اجازه نمي دهد جلوى واردات را بگيريم؛ من خواهش مي كنم اين قضيه را حل كنند. اگر واقعاً قانونى وجود دارد كه دولت را ممنوع مي كند از جلوگيرى از واردات، اين قانون را اصلاح كنند؛ جورى باشد كه مديريت بشود. بايد توليد ملى بالا برود.

عقل‌گرايى در تصميم‌گيرى‌ها
تدبير خردمندانه بايد در اين زمينه‌ها گرفته بشود. خرد خيلى مهم است. عقل‌گرايى در تصميم‌گيرى‌ها بسيار حائز اهميت است. تصميم، خردمندانه و شجاعانه. خردمندى را به معناى ترس و گريز و عقب‌نشينى نبايد معنا كرد. خردمندى همراه با شجاعت. انبياء خردمندترين انسانها بودند. در روايتى از پيغمبر اكرم است كه: "ما بعث اللَّه نبيّا و لا رسولا حتّى يستكمل العقل "؛(7) هيچ پيغمبرى را خدا مبعوث نكرد، مگر آن وقتى كه عقل او كامل شده باشد. اما همين پيغمبر، بيشترين جهاد را، بيشترين مبارزه را، بيشترين خطرپذيرى را مي كند؛ يعنى شجاعت با عقل‌مدارى بايد همراه باشد؛ با عزم راسخ و بدون تزلزل، با نگاه به دوردستها و با حفظ اتحاد و همدلى.

تعمد درمخالفت با وحدت مسئولين بخصوص در سطح بالا خلاف شرع است
من روى اتحاد تكيه مي كنم. اتحاد و همدلى بين مسئولين كشور يك فريضه است. تعمد در مخالفت با آن، امروز يك خلاف شرع است؛ بخصوص در سطوح بالا. همه به اين توجه داشته باشند. دشمن از اختلافات كوچك، يك مسئله‌ بزرگ مي خواهد بسازد؛ نبايد بگذاريد. اينجور نيست كه هر اختلافى بين دو مسئول يا بين دو دستگاه، فاجعه‌اى باشد؛ نه، بالاخره ممكن است مجلس در يك زمينه‌اى جهتگيرى‌اى داشته باشد، دولت جهتگيرى ديگرى داشته باشد، عقايدشان، سلايقشان مختلف باشد؛ اينها فاجعه نيست. اما اين اختلافات را تبديل كردن به شكافهاى غير قابل پر شدن و زخمهاى غير قابل علاج، خطاى بسيار بزرگى است.

شوراي نگهبان مناقشه دولت و مجلس را با تفكيك قوا برطرف كند
البته يك چيزهائى هم مستمسك قرار مي گيرد. ما حالا از چندى پيش از شوراى محترم نگهبان خواستيم جلسه‌اى را تشكيل بدهند، مواردى را كه بين دولت و مجلس محل گفتگو و مناقشه است، مشخص بكنند و حدود اختيارات قوا معلوم بشود، كه اين تفكيك قوا - كه يكى از اصول قانون اساسى است - تحقق پيدا كند. حفظ اتحاد، تمسك به اصول، رعايت كامل اصول، همان چيزى است كه امام بزرگوار ما هميشه به آن توصيه مي كردند.
جورى حرف نزنيم كه مردم به مسئولين بى‌اعتماد شوند
توجه به ترفندهاى دشمن و بازى نكردن طبق نقشه‌ دشمن. يكى از كارهائى كه دشمن مي كند، بى‌اعتماد كردن مردم نسبت به مسئولين است. ما بايد مواظب باشيم خودهامان جورى حرف نزنيم كه مردم به مسئولين كشور، مسئولين دولتى، مسئولين قضائى، مسئولين قوه‌ مقننه بى‌اعتماد بشوند؛ كه اين بى‌اعتمادى ناحق است؛ دشمن اين را مي خواهد. ما نبايد خودمان عمل كنيم. من مى‌بينم گاهى اوقات بى‌دليل، بى‌جهت در آمارهائى كه ارائه مي شود، خدشه مي شود؛ خوب، چرا؟ چرا در آمارها خدشه‌هاى بيجا و بى‌مورد مي شود؟ آمارى است يك دستگاه مسئول دارد مي دهد، حرفش مسموع است. و از اين قبيل چيزهائى كه موجب بى‌اعتمادى است و نااميدى است.

سوءظن به وعده‌ الهى
و توجه به قدرت الهى و صدق وعده‌ الهى؛ كه اين اساس همه‌ى كارهاست كه مطمئن باشيم به وعده‌ الهى. خداى متعال كسانى را كه سوءظن به وعده‌ى او دارند، سوءظن به او دارند، لعنت فرموده است؛ "و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظّانّين باللَّه ظنّ السّوء عليهم دائرة السّوء و غضب اللَّه عليهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و سائت مصيرا "؛(8) يعنى خداى متعال كسانى را كه سوءظن به وعده‌ الهى دارند، مذمت مي كند. خداى متعال فرموده است كه "لينصرنّ اللَّه من ينصره "؛(9) "أوفوا بعهدى أوف بعهدكم ".(10) در راه خدا حركت كنيد، خداى متعال كمك ميكند. حالا اين فقط هم وعده‌ى الهى نيست. ما اگر آدمهاى ديرباورى هم باشيم، آدمهاى كورباطنى هم باشيم كه نتوانيم درست وعده‌ى الهى را قبول كنيم، تجربه‌ ما به ما اين را نشان مي دهد. كدام از عناصر اصلى انقلاب و دوستان انقلاب و طرفداران انقلاب و دشمنان انقلاب، چهل سال قبل از اين، احتمال مي دادند كه يك چنين اتفاقى در كشور بيفتد؟ يك حادثه‌ به اين عظمت، يك بناى به اين رفعت به وجود بيايد؟ كى احتمال مي داد؟ اما شد؛ به خاطر توكل به خداى متعال، به خاطر عزم راسخ، به خاطر نهراسيدن از مرگ، نهراسيدن از شكست، پيش رفتن به نام خدا و توكل به خدا اتفاق افتاد. بعد از اين هم همين خواهد شد.

پروردگارا! به محمد و آل محمد، رضوان و رحمت و مغفرت خود را بر روح امام بزرگوار كه ما را وارد اين راه كرد، فرو ببار. پروردگارا! شهداى عزيز را در عالى‌ترين درجات قرار بده. پروردگارا! ملت ايران را به آرزوهاى بزرگ خود، به هدفهاى بزرگ خود برسان. پروردگارا! دست دشمنان را از اين ملت و اين كشور كوتاه كن. پروردگارا! خدمتگزاران به نظام را، كسانى كه با اخلاص و علاقه در خدمت اين مردم هستند، همه‌ اينها را مشمول رحمت و بركت و توفيق خودت قرار بده.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌