روایت یک شاهد عینی از لحظه ترور آیتالله قاضی طباطبائی
«از قبل، چندین بار آقا را تهدید کرده بودند که شما را ترور می کنیم. صبح آن روز آقا به حمام رفتند و غسل نماز عید قربان کردند. آقا به محافظ اعتقاد نداشتند و اسلحه هم نداشتند. آقا برای اقامه نماز عید قربان رفتند. بعد از نماز از باشگاه تا سه راه امامیه راه پیمائی بود و آقا چون پیاده رفتند، خسته شدند. وقتی به خانه آمدند فرمودند که خسته ام. نمی خواستند برای نماز مغرب و عشا به مسجد بروند. اکثر اطرافیان آقا به مسجد رفتند. آقا به من فرمودند: "جلیل آقا، برو ببین مسجد چه خبر است؟"
وقت نماز گذشته بود و آقا هنوز خانه بودند. از مسجد یک نفر را فرستاده بودند که مسجد پر شده و منتظر شما هستند. آقا دلشان نیامد نروند. راننده ای بود به اسم حسین آقا که آمد و ما را برد.
از مسجد که بیرون آمدیم، دیدم آقا خیلی در فکر هستند. من گفتم: "آقا، خواب دیده ام که شما سوار اسب هستید و از پاشنه پای شما خون می چکد."
فرمودند: "آقا جلیل، از مرگ می ترسی؟"
گفتم : "نه آقا"
موقعی که ماشین به میدان حاج رضا پیچید، جوان موتورسواری که اسلحه ای را در پاکت گذاشته بود، آمد جلو و بلافاصله شلیک کرد. من خودم را پرت کردم و به من نخورد، اما توانستند به آقا تیر بزنند. یکی به سرشان خورده بود، دو تا هم به پهلوی ایشان. آقا فقط یک جمله گفتند: «حاج شیخ طوری نشده؟» یک گلوله هم به شیشه زدند و تکه شیشه ای به چشم من فرو رفت و کور شدم.»
(ماهنامه شاهد یاران، شماره 51، صفحه 115)


ماشینی که آیت الله قاضی در آن ترور شد و به شهادت رسید

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 7:49 توسط کریم ایرانی
|