«از قبل، چندین بار آقا را تهدید کرده بودند که شما را ترور می کنیم. صبح آن روز آقا به حمام رفتند و غسل نماز عید قربان کردند. آقا به محافظ اعتقاد نداشتند و اسلحه هم نداشتند. آقا برای اقامه نماز عید قربان رفتند. بعد از نماز از باشگاه تا سه راه امامیه راه پیمائی بود و آقا چون پیاده رفتند، خسته شدند. وقتی به خانه آمدند فرمودند که خسته ام. نمی خواستند برای نماز مغرب و عشا به مسجد بروند. اکثر اطرافیان آقا به مسجد رفتند. آقا به من فرمودند: "جلیل آقا، برو ببین مسجد چه خبر است؟"
وقت نماز گذشته بود و آقا هنوز خانه بودند. از مسجد یک نفر را فرستاده بودند که مسجد پر شده و منتظر شما هستند. آقا دلشان نیامد نروند. راننده ای بود به اسم حسین آقا که آمد و ما را برد.
از مسجد که بیرون آمدیم، دیدم آقا خیلی در فکر هستند. من گفتم: "آقا، خواب دیده ام که شما سوار اسب هستید و از پاشنه پای شما خون می چکد."
فرمودند: "آقا جلیل، از مرگ می ترسی؟"
گفتم : "نه آقا"
موقعی که ماشین به میدان حاج رضا پیچید، جوان موتورسواری که اسلحه ای را در پاکت گذاشته بود، آمد جلو و بلافاصله شلیک کرد. من خودم را پرت کردم و به من نخورد، اما توانستند به آقا تیر بزنند. یکی به سرشان خورده بود، دو تا هم به پهلوی ایشان. آقا فقط یک جمله گفتند: «حاج شیخ طوری نشده؟» یک گلوله هم به شیشه زدند و تکه شیشه ای به چشم من فرو رفت و کور شدم.»
(ماهنامه شاهد یاران، شماره 51، صفحه 115)

 

 

ماشینی که آیت الله قاضی در آن ترور شد و به شهادت رسید