هشدارهاي" قم" همان هشدار" نيشابور" است !
آري ! كلمه لااله الاالله حصني ، فمن قالها دخل حصني ومن دخل حصني امن من عذابي
آنروز وقتي جناب موسي الرضا عليه آلاف التحيه والثناء به نيشابور آمد ، گويي قم امروز ما بود كه اكنون خامنه اي اش را چونان درّي درميان گرفته است ، گويي همة ايران جمع شده بودند ، همة نيشابوريان آمده بودند ، نيشابور آنروز مثل قم امروز ما ، مهد علم و پرورش عالمان ومحدّثان بود اجتماعي عظيمي پديد آمده بود كه برخي شمار آن را بالغ بر پانصد هزار نفر گفته اند .
همين كه موكب حضرت پديدار شد، گرية نيشابوريان بلند شد ، برخي مركب اش را مي بوسيدند وبعضي ديگر گردن فراز مي كردند تا روي حضرت را ببينند ، وبقول آن شهروند قمي كه مردم ما با ديدن جانشين انسان كامل چنين مي كنند اگرچشمشان به شمش كامل ولايت برسد چه خواهند كرد ! وقتي جناب موسي الرضا عليه السلام ازهودج خود سربرآوردند گويي ؛ له ذؤابتان كذؤا بتي رسول الله ، مردم گمان بردند كه اينك محمد (ص) آمده است ، ولوله اي بپا شده ،تا جاييكه سران قوم فرياد كشيدند وبراي آسايش حضرت ، مستقبلين را به سكوت دعوت كردند ، اصرار نمودند تا از امام بشنوند آنچه را كه شنيدني است ،شگفت اينكه حضرت جملگي آن اجتماع مسلمان را به لااله الاالله فراخواندند ، فراخواني به توحيد ويكتا پرستي گوياي آن بود كه جامعة اسلامي زمانه ، دچار شرك شده بود . گواينكه سلطنت عباسي و ولايت رضوي دوسوي جبهة شرك وتوحيد زمانه بود كه مقابل هم آرايش و صف آرايي كرده بودند . روايت كه قرائت شد ، مركب حامل حضرت ، حركت كرد.
امّا به ناگاه ايستاد ، گويي حضرت ناگفته اي دارد و آن رسالتي است كه بايداعلام شود و اينجا بود كه حضرت ايشان دوجمله به حديث قدسي سلسله الذهب افزودند " بشرطها و أنا من شروطها " اينچنين شد كه امام (ع) توحيد و حنيفيت را به ولايت وخود گره زدند !و اينگونه بود كه شيعه لابشرط نشد و اگرنه ، شيعه هم مي شد الحق لمن غلبه ! ولايت رمز صيرورت دائمي در توحيد ويكتا پرستي تفسير گرديد، ولايتي كه بي او حتّي اقامة نماز از اثر تهي مي گردد چه اينكه مي شود توحيد صامت را برسر نيزه كرد و با كاريكاتور توحيد به جنگ خدا رفت ! امّا توحيد ناطق را هرگز نمي توان فريفت !گواينكه شروط رضوي همان شروط علوي وشروط علوي همان شروط نبوي وشروط محمدي همان شرط الهي است . از اينرو ولي اللهي همان ولايت الهيه است وحقيقيت رضويه همان حقيقيت محمدّيه است كه خداي بزرگ آن را با فطرت وسرشت آدمي ممزوج ساخته است "فاقم وجهك للدين حنيفاً فطره الله ،التي فطرالناس عليها " و مگرمي توان ازتوحيد و حاكميت الهي سخن راند امّا درعينيت جامعه به سلطنت طاغوتي تن داد وامّتي ايمن از شرك وبت پرستي هاي مدرن را سازماندهي كرد ، ومگربي حضور ولي الله امكان تحقق حكومت حق فراهم شدني است !آري ! ميراث شيعه وسند قدرت وسياست درشيعه همان است كه درنيشابور برلسان حضرت جاري شد واينك در قم بازخواني مي گردد و پيش ترازاين نيز امام خميني عَلَم آن را بر فرق جهان جديد كوباند . " قم ما در نظام وانقلاب اسلامي است " آيا قم مي تواند به نظام وحكومت اسلامي بي توجه باشد ؟ انذار ديروز ولي الله درقم همان هشدار حضرت موسي الرضا عليه السلام درنيشابور است واين رمز جاودانگي شيعه است كه تا انتهاي تاريخ با شيعه خواهد ماند و تعلق شيعگي برآن مشروط گرديده است . اسلام بي فقيهان ، اسلام منهاي سياست وحكومت ، لابشرط است همان اسلامي است كه به اسلام سلطنت منتهي مي گردد ، اسلام آمريكايي است ، اسلامي است كه براي خوشامد اجنبي فتوا صادر مي كند .
ولايت مطلقه فقيه شرط ما بعد حضرت موسي الرضا (ع) است كه پيوستگي تاريخ رابا حديث سلسله الذهب نيشابور حفظ كرده است ، آنجا كه بنيانگذار جمهوري اسلامي آن را همرديف ولايت محمدّيه اعلام داشت و به ايرانيان فرمود اگر خواستار مملكتي هستيد كه ايمن از گزند ها وآسيب ها باشد ، پشتيبان ولايت فقيه شويد وبس ! و ولايت فقيه همان استمرار خط انبياء وائمة هدي (ع) است . نميشود از امام عصر دم زد ، دل در گرو او داشت امّا به نظام سياسي اي كه به انگيزه تحقق حكومت او تكوين يافت بي اعتنا بود ، نمي توان از فقه وفقاهت واز عرفان و كلام سخن راند امّا به خون جانهاي پاكي كه براي آبياري نظام فقاهتي در ايران زمين جاري شد تكريم نكرد و در برابر آن سرتعظيم فرود نياورد !
انا من شروطهاي ديروز حضرت موسي الرضا(ع) ، شرطهاي امروز خامنه اي مدظله العالي است ، با اين تفاوت كه مردمان امروز قم وايرانيان قمي ، بصيرتر ورشيد تر از نيشابوريان زمانه اند ، اگر آن روز دستگاه عباسي با چشاندن جام زهر به حضرت موسي الرضا (ع) ، تغلّب شرك را بر توحيد تضمين كرد ، امروز امّا شرط شيعگي ، رزمندگي است ، رزمندگاني كه براي غلبه براسلام آمريكايي تا آخرين نفس وتا آخرين منزل با ولي الله بر سر پيمان باقي خواهند ماند واگر واپسين ايام و ساعاتي دراقامة پيمان باقي باشد آن ساعات نه ساعت سركشيدن جام زهر كه ساعات سيراب شدن از پيمانة عاشورايي است .ايستادن بر سر پيمان با تراز ولايت فلسفة فخر ايرانيان است فلسفه اي كه حيات ايراني را مشروط كرده وتكوين و بقاي هويت ملّي ما را بي اعوجاج وفقط با ولايت تضمين نموده است .