روزهای آخر شهریور هر سال كه برگ‌ها به زرد شدن می‌اندیشند، برخی‌ به سیاه‌كاری‌های خود فخر می‌فروشند و عجبا كه چندسالی است یك نفر جور همه را می‌كشد و اسلام و مسلمان و ایران و ایرانی را روسفید می‌كند تا برحسب سنت لایتغیر الهی، زمستان برود و روسیاهی بماند برای زغال و زغال‌فروشان ... گفته بودم ایرانی از نسل بهار است ... و احتمالا آنان كه گفته‌اند با یك گل بهار نمی‌شود، مردی از جنس بهار را ندیده بودند ... مردی از جنس بهار دوباره شكوفه زد در این روزهای اول پاییز تا برساند مژده اصل بهار را كه در راه است ... بهار می‌آید آن هم فقط با یك گل كه اتفاقا از نسل گل محمدی است ...

6 سال است روزهای آخر شهریور پر می‌شود از اقتدار ایران و انگشت به دهان گزیدن جهان و هر سال كه می‌گذرد این دكتر دوست‌داشتنی ما، حیرتی چند برابر پمپاژ می‌كند در صحن عمومی سازمان ملل و البته سهمی سهمگین‌تر از این حیرت، نصیب خبرنگاران به اصطلاح كاركشته سی‌ان‌ان و امثالهم می‌شود تا حدی كه از جزوه "چگونه بازیچه احمدی‌نژاد نشویم" نیز كاری برنمی‌آید؛ چه رسد به فردی همچون هاشمی؛ حتی اگر همه همه توانش را بگذارد تا سردمدار كفر و استكبار جهانی را به جان این اعجوبه قرن بیست‌و یكم بیاندازد تا شاید حتی برای یك بار هم كه شده دكتر از مجمع سازمان ملل و همه سیاست‌بازان آمریكایی ركب بخورد! هیهات ...

گرچه این روزها هر سایت و وبلاگی را باز كنید، حرف دكتر احمدی‌نژاد و پیروزی‌های پی در پی‌اش است، اما حیفمان آمد كه به نوبه خود، این پیروزی ششم را جشن نگیریم در وبلاگمان ...

 

حقا كه صلابت سخنش همگان را مقهور كرده بود! در خبری خواندم كه یك روانشناس ایتالیایی از راهبردی بودن و مسلط بودن رئیس جمهورمان سخن گفته است! كلی خندیدم ... بدیهیات كه دیگر گفتن ندارد! صحنه دست‌پاچگی و ضایع شدن خبرنگاران و مجریان تلویزیونی را تاریخ به خود كمتر دیده است ... این صحنه‌ها مرا یاد ابهت خمینی كبیر و كم آوردن خبرنگاران جلوی این پیر طریقت می‌انداخت ... چه این‌كه این‌بار بنابر یكی دیگر از سنت‌های لایتغیر الهی، كم من فئةٍ قلیلةٍ غلبت فئهً كثیرهً ... آری؛ هر كس برای خدا و در راه خدا گام بردارد ...

شما بگویید ربط ندارد، اما من می‌گویم ربط دارد ... ربط دارد كه قرآن در آمریكا بسوزد و نه جای دیگر ... ربط دارد كه قرآن‌سوزی قبل از شروع به كار مجمع باشد و توسط یك كشیش مسیحی انجام شود، ربط دارد كه تاریخ برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل با یادواره‌های كربلای ایران یكی شود، ربط دارد كه آقای هاشمی در بیداری خواب ببیند و در خواب بیدارباش به دشمن بدهد و بعد لری‌كینگ نظر او را همانند نظر بوش بخواند و بعد هم باز مقهور احمدی‌نژاد شود ... ربط دارد كه هاشمی هنوز هم از وقف سخن بگوید و با در دیدار با خانواده فتنه‌گران همه تلاشش را بكند تا جرقه ای باشد برای شعله‌ور كردن دوباره آتش فتنه و باز مجلس و دولت و قوه قضاییه را به جان هم بیاندازد، اما ورق برگردد و نمایندگان از صلابت دكتر محبوب ما تشكر كنند ...

اینجاست كه باید به جناب راس‌الفتنه گفت: خواب‌تان بدجور چپ بود، آن‌قدر كه تعبیر نداشت و این بی‌تعبیری برمی‌گشت به پرخوری‌های شبانه‌ای كه اقتضای زندگی اشرافی است شاید ... شاید هم به بی‌اعتباری صاحب خواب نزد صاحب انقلاب ... به هرحال تیرت به سنگ خورد و از پنبه‌دانه هم كاری برنیامد ... راستی شما كه دست‌تان خوب به نامه نوشتن و پیغام فرستادن می‌رود و روابط‌تان با آقای دوربینی حسنه است! لطفی كنید و به ایشان بگویید این‌قدر تلاش نكند كه مجلس و دولت را به جان هم بیندازد، چون كاری از پیش نخواهد برد ...

اصلا می‌دانید مشكل كجاست؟

مشكل اینجاست كه نه تهران را قالیباف مدیریت می‌كند، نه مجلس خبرگان را هاشمی ریاست، نه به وحشی‌گری اوباما در آمریكا می‌گویند سیاست و نه به رژیم صیونیستی می‌شود گفت دولت، گذشته از این‌كه همه این‌ ادعاها به جای خود نیاز به رسیدگی و احیانا محاكمه و سوال و جواب دارد، اما اصل قضیه این است كه این جهان صاحب دارد و صاحبش نیز كارگزار ... كارگزارانی كه احیاء عند ربهم یرزقون‌اند و گرچه دكتر نیستند و مدیریت شهری نخوانده‌اند، اما شك نكنید كه خوب بلدند شهر و كشور و جهان را اداره كنند، طوری كه تیرهای همه‌تان كمانه كند! دست‌تان را رو می‌كنند بدجور ... پس عبرت بگیرید! باور كنید كه دستشان باز است و اگر مادرشهیدی اشكی بریزد و حقوق از دست رفته خودش را كه نه! حق پدری و سرپرستی ولی فقیه زمانه را طلب كند، روزگار شماست كه تباه می‌شود!

گریه كنید، خواب ببینید، سیاست‌مدارانه دشمن را تحریك كنید، تلاش كنید فتنه‌ را برگردانید، تعیین تكلیف كنید با گستاخی تمام، نه فقط برای دولت كه حتی برای مقام عظمای ولایت كه این روزها چه مظلومانه یاد این كارگزاران را گرامی می‌دارد با تقدیر از وزنه‌برداری كه یادشان كرد حتی كم، حتی كوتاه ... اصلا شما هر كاری از دست‌تان برمی‌آید بكنید، ما سربازان و شاگردان ولایتیم و غم‌مان نیست؛ چون مطمئنیم یك بار دیگر و باز بر اساس همان سنت لایتغیر الهی، همه تلاش‌های‌تان با همان یك عصر 5 شنبه غبارروبی مادر شهید از سر و روی پسرش به طرفة‌العینی برباد می‌رود ... بترسید از آه مادر و چشم فرزند ...

"اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد"